سيد محمد باقر برقعى

153

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

دفتر و ققنوس سال‌هاى شاعرى نجواى دل افسوس بود * اشك در چشمان و آهم در گلو محبوس بود ساده ساده مىگذشتم عمر تلخ خويش را * هر نفس با خلوتم دلواپسى مأنوس بود زشت و زيبا خوب و بد در من به هم آميخته * هر كلاغ پير در چشمان من طاوس بود آسمان كوتاه و ابر آه من كوتاه‌تر * شب اتاقى تار و اشك سرخ من فانوس بود چشم‌ها بيدار بود و نبض مىزد آه شب * عشق در دهليز دل در خواب دقيانوس بود فصل‌ها تكرار هم بودند و عمرم بىثمر * ياس دل از دادن يك جرعه گل مأيوس بود دفترم را بارها آتش زدم ، امّا چه سود ؟ * باز فردا دفتر و . . . افسانهء ققنوس بود به نام نامى جنون سال‌ها را فصلى از ماه عدم خواهيم كرد * روزها را لحظهء تكرار غم خواهيم كرد تا گره از رشتهء عمر عدالت وا كنيم * چند روزى صحبت از اين بيش‌وكم خواهيم كرد مىنويسيم آنچه بر ما روزهاى تلخ رفت * با سرانگشتى كه در محشر قلم خواهيم كرد ما كه از ناكامى بال خيال آكنده‌ايم * حسرت خود را ز سرتاپا قدم خواهيم كرد ما به نام نامى ديوانگى صبحى كبود * بادبان در معبر طوفان علم خواهيم كرد لفظ نابى از عطشناكيست راه آرزو * مىرويم و سايه‌اى از صحنه كم خواهيم كرد